حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 281

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

آن زمان باندازه‌اى كه تاريخ ياد دارد استيلا با اقوامى بود كه زبانشان به زبان مردمان اورال و آلتائى نزديك است مانند عيلاميها - سومريها - هيت‌ها يا با مردمان سامىنژاد مثل كلدانيها - آسوريها - فينيقيها و غيره دوّم - چنين دولت عظيمى تا آن زمان تأسيس نشده بود : آسور كه قبل از بزرگ شدن ماديها بزرگترين دولت آن روزى بود شايد معادل نصف دولت هخامنشى ميشد « 1 » سوّم - هيچ دولت بزرگى تا آن زمان داراى تشكيلاتى مانند ايران داريوش اوّل نگشته بود زيرا سلاطين آسور و غيره غالبا ممالك را براى غارت يا گرفتن باج تسخير ميكردند و تشكيلاتى مانند تشكيلات داريوش اوّل ممالك تابعه را بهم پيوند نميكرد بنابراين تشكيلات داريوش در تاريخ تازگى داشت و دولت هخامنشى نخستين آزمايش آريانها و بلكه مردمان هند و اروپائى در تشكيل دولت‌هاى بزرگ گرديد چهارم - هيچ دولت آسيائى تا زمان داريوش اوّل لشگركشى باروپا نكرده بود ( سفر جنگى داريوش به تراكيّه و ماوراء دانوب ) پارسيها در نهضت خود بغرب بيونان برخوردند و ثلثى از آن تابع شد ولى باقى يونان چنان مقاومتى نشان داد كه نهضت پارسيها به مغرب خاتمه يافت : يونانيها بواسطه پيشرفت‌هاى خود در ماراتن و سالامين خواستند جهان‌بانى پارسيها را متزلزل نمايند ولي ديرى نگذشت كه از جهت جنگهاى داخلي يونان تفوّق باز با پارسيها شد و دول يونانى بواسطه ثروت ايران و نفاق داخلى در مدار سياست آريانهاى ايرانى گرديدند پديد آمدن اسكندر به اين اوضاع خاتمه داد : نهضت يونانى به طرف شرق شروع و امپراطورى اسكندر از حيث تشكيلات نسخه دوّم شاهنشاهى داريوش گرديد با اين تفاوت كه استيلاى آريانهاى ايرانى در عالم باستيلاى شعبه ديگر از مردمان هند و اروپائى ( مقدونى و يونانى ) تبديل يافت يعنى به تسلّط مردمانى كه اگرچه آريانى نبودند ولى

--> ( 1 ) - به همين جهت دولت هخامنشى را به ترتيب تاريخى اوّلين دولت عالم‌گير دانند